دیکشنری فارسی

undernourish

معنی فارسی

کم خوراک دادن، دچار سو تغذيه کردن يا شدن،

گرسنگي دادن، گرسنگي خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/un´dǝr nu_r´ish/vt.

کم خوراک دادن، دچار سو تغذیه کردن یا شدن، گرسنگی دادن، گرسنگی خوردن

undernourished children with swollen bellies

کودکان گرسنگی کشیده با شکم‌های باد کرده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن