undernourish
معنی فارسی
کم خوراک دادن، دچار سو تغذيه کردن يا شدن،
گرسنگي دادن، گرسنگي خوردن
معنی کامل و مثالها
/un´dǝr nu_r´ish/vt.
● کم خوراک دادن، دچار سو تغذیه کردن یا شدن، گرسنگی دادن، گرسنگی خوردن
undernourished children with swollen bellies
کودکان گرسنگی کشیده با شکمهای باد کرده