understate
UKʌndəsteit
US'ʌndəs'teıt
معنی فارسی
حقيقت را اظهار نکردن، دست کم گرفتن.
از مبالغه خودداري کردن، گزافه گويي نکردن،
مهار کردن
معنی کامل و مثالها
/un´dǝr stāt´/vt.
● کوچکتر یا کمتر از واقعیت نشان دادن، کم نمودن، شکسته نفسی کردن
he understated his income
او در آمد خود را کمتر از آنچه بود نشان داد.
● (سبک گفتار و نوشتار) از مبالغه خودداری کردن، گزافهگویی نکردن، مهار کردن
مترادفها
verb active
State too low.