دیکشنری فارسی

understate

UKʌndəsteit US'ʌndəs'teıt

معنی فارسی

حقيقت را اظهار نکردن، دست کم گرفتن.

از مبالغه خودداري کردن، گزافه گويي نکردن،

مهار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/un´dǝr stāt´/vt.

کوچکتر یا کمتر از واقعیت نشان دادن، کم نمودن، شکسته نفسی کردن

he understated his income

او در آمد خود را کمتر از آنچه بود نشان داد.

(سبک گفتار و نوشتار) از مبالغه خودداری کردن، گزافه‌گویی نکردن، مهار کردن

مترادف‌ها

verb active
State too low.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن