دیکشنری فارسی

underwater

UKʌndəwɔːtər US'ʌndə'wɔtə

معنی فارسی

زيرآبي در عمق آب

معنی کامل و مثال‌ها

/un´dǝr wôt´ǝr/adj.,adv.

● (وابسته به یا انجام شده در زیر دریا) زیردریایی، زیرآبی، زیرآب

can you swim underwater?

می‌توانی زیرآبی شنا کنی‌؟

underwater caverns

غارهای زیر آب

● واقع در بخشی از کشتی (یا قایق و غیره) که زیر آب است

تعریف انگلیسی

adjective
  1. beneath the surface of the water “submerged rocks”
  2. growing or remaining under water “viewing subaqueous fauna from a glass-bottomed boat” “submerged leaves”

واژه‌های دیگر با معنی «زيرآبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن