دیکشنری فارسی

undoing

UKʌnduːiŋ USən'du:ıŋ

معنی فارسی

عمل گشودن باز کردن وا کردن خنثي سازي تباه سازي نيست سازي نابودي فنا

معنی کامل و مثال‌ها

/un dōō´iŋ/n.

● عمل گشودن، باز کردن، وا کردن (واچیدن یا وا پیچیدن و غیره)

● خنثی سازی

● تباه سازی، نیست سازی، نابودی، فنا

● علت نابودی، سبب بدبختی

laziness will be your undoing!

تنبلی موجب فلاکت تو خواهد شد!

تعریف انگلیسی

noun
  1. an act that makes a previous act of no effect (as if not done)
  2. loosening the ties that fasten something “the tying of bow ties is an art; the untying is easy”

مترادف‌ها

noun
Ruin, destruction.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن