دیکشنری فارسی

unearned

UKʌnəːnd USə'nə:nd

معنی فارسی

کسب نشده ، از طريق کار به دست نيامده ،

باد آورده

بي استحقاق، ناسزاوار، بيش از استحقاق

معنی کامل و مثال‌ها

/-u_rnd´/adj.

● کسب نشده، از طریق کار به دست نیامده (مانند سود سهام یا بهره‌ی بانک)، باد آورده

unearned income

در آمد غیر وابسته به کار و شغل

● بدون استحقاق، ناسزاوار، بیش از استحقاق

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not gained by merit or labor or service “accepted the unearned rewards that came his ways as well as the unearned criticism” “unearned income” “an unearned run”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن