دیکشنری فارسی

unglue

معنی فارسی

چسب چيزي را باز کردن

ناراحت کردن، پريشان کردن، آشفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/-glōō´/vt.

چسب چیزی را باز کردن (یا در آب حل کردن)

(خودمانی) ناراحت کردن، پریشان کردن، آشفتن

* come unglued

(آمریکا - خودمانی) پریشان حواس شدن، خونسردی خود را از دست دادن، بر آشفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن