دیکشنری فارسی

unhorse

معنی فارسی

از اسب پرت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-hôrs´/vt.

از اسب فرو افکندن

به زیر افکندن، واژگون کردن، ساقط کردن

ریشه و کاربرد

Verb

To cause to fall off a horse.

ریشه

From the prefix 'un-' meaning 'not' + 'horse'.

مثال

  • The knight managed to unhorse his opponent.
  • He was unhorsed in the middle of the race.
  • The sudden movement of the horse unhorsed the rider.

ترکیب‌های رایج

Unhorse a rider Unhorse an opponent

مترادف‌ها

verb active
Dismount, throw from a horse.

واژه‌های دیگر با معنی «از اسب پرت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن