دیکشنری فارسی

unionist

UKjuːniənist US'ju:njənəst

معنی فارسی

عضو اتحاديه هواخواه اتحاد و يگانگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ist/n.

● اتحادیه گرای

● (U بزرگ) وفادار به نظام فدرال امریکا

تعریف انگلیسی

noun
  1. a worker who belongs to a trade union

واژه‌های دیگر با معنی «عضو اتحاديه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن