uniped معنی فارسی يک پا واژههای دیگر با معنی «يک پا» one legged يک پا، يک پايه، نابرابر one-legged يک پا، يک پايه mapes نوعي پرش با يک پا، چرخش کامل در هوا و، برگشت روي پاي ديگر (اسکيت) fireman's carry يک دست و يک پا (کشتي) hurdle step جهش کوتاه روي يک پا پيش از شيرجه، جهش کوتاه پيش از پريدن از روي خرک needle scale حرکت تعادلي روي يک پا (ژيمناستيک) single leg balance حرکت تعادلي بدن ژيمناست روي يک پا slide chasse حرکت با يک پا بجلو و فشار (اسکيت) axel پرش روي يک پا و برگشت روي پاي ديگر، (اسکيت) axel paulsen پرش روي يک پا و برگشت روي پاي ديگر، (اسکيت)