unitentionally معنی فارسی ندانسته بطور غير عمدي سهوا واژههای دیگر با معنی «ندانسته» unwitting ندانسته، سهوا، اشتباها unintentionally ندانسته unknowing (unknowable) ندانسته، ماورا تجربيات انساني، غير قابل ادراک و فهم manslaughter قتل غير عمدي، آدم کشي ندانسته unawares ناگهان، بي خبر، غفلت