universalize
UKjuːnivəːsəlaiz
معنی فارسی
جامعيت بخشيدن به عام کردن جهاني کردن.
معنی کامل و مثالها
/yōōn´ǝ vu_r´sǝl īz´/vt.
● جهانی کردن، جهانروا کردن، جهانگیر کردن، گیتی گستر کردن، عالمگیر کردن
● کلیت دادن، عمومیت دادن، همگانی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- make universal “This author's stories universalize old themes” “Somebody ----s something”