دیکشنری فارسی

universalize

UKjuːnivəːsəlaiz

معنی فارسی

جامعيت بخشيدن به عام کردن جهاني کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/yōōn´ǝ vu_r´sǝl īz´/vt.

● جهانی کردن، جهان‌روا کردن، جهان‌گیر کردن، گیتی گستر کردن، عالمگیر کردن

● کلیت دادن، عمومیت دادن، همگانی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make universal “This author's stories universalize old themes” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن