universally
UKjuːnivəːsæliː
US'ju:nə'və:səlı
معنی فارسی
عموما قاطبت بطورکلي مطلقا
معنی کامل و مثالها
/yōōn´ǝ vu_r´sǝl ē/adv.
● در سطح جهانی، به طور گسترده، جهانروا وار، جهانگیرانه
● در همه جا، در همه حالات، عموما، کلا
slavery has been universally condemned
بردهداری در سراسر جهان مردود شناخته شده است.
مترادفها
adverb
Without exception, uniformly, invariably, in all cases, in every instance.