دیکشنری فارسی

unlimber (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/-lim´bǝr/adj., vt., vi.

● سفت، بی نرمش، کم‌خمش، کم انعطاف

unlimber fingers

انگشتان بی نرمش، غیر قابل انعطاف

● نرمش دار کردن، انعطاف پذیر کردن، (به ویژه اندام و عضلات) چست کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن