unlink
معنی فارسی
از هم گسلاندن، جدا کردن، منوط به هم نکردن
معنی کامل و مثالها
/-liŋk´/vt.
● (حلقههای زنجیر و غیره) از هم گسلاندن، جدا کردن، منوط به هم نکردن
از هم گسلاندن، جدا کردن، منوط به هم نکردن
/-liŋk´/vt.
● (حلقههای زنجیر و غیره) از هم گسلاندن، جدا کردن، منوط به هم نکردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن