دیکشنری فارسی

unmapped

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of unknown regions) not yet surveyed or investigated “uncharted seas”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن