دیکشنری فارسی

unnerve

UKʌnnəːv USə'nə:v

معنی فارسی

مرعوب کردن فاقد عصب کردن دلسرد کردن ضعيف کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-nu_rv´/vt.

● اعصاب کسی را تضعیف کردن، عصبی کردن، (خود را) باختن

his threatening words unnerved her

حرف‌های تهدید آمیز او موجب شد که خودش را ببازد.

● ترساندن، مرعوب کردن، سر آسیمه کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. disturb the composure of “Something ----s somebody” “Something ----s something” “The bad news will unnerve him”

مترادف‌ها

verb active
Weaken, enfeeble.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن