unnumbered
UKʌnnʌmbəd
معنی فارسی
بي شماره بيشمار
معنی کامل و مثالها
/-num´bǝrd/adj.
● بی شمار، نا شمردنی
● شمرده نشده
● فاقد شماره، شماره گذاری نشده، بی نمره
مترادفها
adjective
Innumerable, numberless, countless, untold.