unperfected UKʌnpəfektid معنی فارسی بطور مقدمه مقدمه واژههای دیگر با معنی «بطور مقدمه» preliminaries بطور مقدمه، مقدمه preliminarily بطور مقدمه، مقدمه preliminary بطور مقدمه، مقدمه