unpremediated معنی فارسی تصور نشده ، پيش بيني نشده ، الهام نشده غير منتظره ، غير قابل پيش بيني واژههای دیگر با معنی «تصور نشده» undreamed حتي به خواب هم ديده نشده، غير قابل تصور