دیکشنری فارسی

unquestioned

UKʌnkwestʃənd USənk'westʃənd

معنی فارسی

مورد بازپرسي قرار نگرفته ، استنتاق نشده

بررسي نشده

پذيرفته ، بحث نشده

معنی کامل و مثال‌ها

/-kwes´chǝnd/adj.

● مورد بازپرسی قرار نگرفته، استنتاق نشده

● بررسی نشده

● پذیرفته، بحث نشده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. generally agreed upon; not subject to dispute “the undisputed fact”

مترادف‌ها

adjective
1. Undoubted, undisputed.
2. Unexamined, having no questions asked.
3. Indisputable, not to be opposed.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن