دیکشنری فارسی

unredeemed

UKʌnridiːmd US'ʌnrı'di:md

معنی فارسی

از گرونيامده انجام نشده وفا نشده جبران نشده سبک نشده

مترادف‌ها

adjective
1. Unransomed, forfeited.
2. Unfulfilled, unperformed.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن