دیکشنری فارسی

unroot

معنی فارسی

از ريشه دراوردن يا کندن

معنی کامل و مثال‌ها

/-rōōt´/vt.

رجوع شود به: uproot

مترادف‌ها

verb active
Extirpate, eradicate, uproot, root out, pull up by the roots.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن