دیکشنری فارسی

unshackle

معنی فارسی

از زنجير ازاد کردن، ازقيد و بندازادکردن.

رهانيدن، آزاد کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-shak´ǝl/vt.

● غل و زنجیر زندانی را باز کردن، از قید و بند آزاد کردن

● رهانیدن، آزاد کردن

مترادف‌ها

verb active
Unfetter, unchain, unbind, liberate, emancipate, set free, set at liberty, release.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن