دیکشنری فارسی

unshackle

معنی فارسی

از زنجير ازاد کردن، ازقيد و بندازادکردن.

رهانيدن، آزاد کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-shak´ǝl/vt.

غل و زنجیر زندانی را باز کردن، از قید و بند آزاد کردن

رهانیدن، آزاد کردن

مترادف‌ها

verb active
Unfetter, unchain, unbind, liberate, emancipate, set free, set at liberty, release.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن