unshackle
معنی فارسی
از زنجير ازاد کردن، ازقيد و بندازادکردن.
رهانيدن، آزاد کردن
معنی کامل و مثالها
/-shak´ǝl/vt.
● غل و زنجیر زندانی را باز کردن، از قید و بند آزاد کردن
● رهانیدن، آزاد کردن
مترادفها
verb active
Unfetter, unchain, unbind, liberate, emancipate, set free, set at liberty, release.