دیکشنری فارسی

unstrung

UKʌnstrʌŋ

معنی فارسی

زمان گذشته اسم مفعول : unstring

عصبي، آشفته

داراي زه يا تارهاي شل يا در آورده شده ،

بي زه ، بي تار

معنی کامل و مثال‌ها

/-struŋ´/vt., adj.

زمان گذشته اسم مفعول : unstring

عصبی، آشفته

(راکت تنیس و غیره - کمان و غیره) دارای زه یا تارهای شل یا در آورده شده، بی زه، بی تار

ریشه و کاربرد

Adjective

Disturbed or upset; not functioning normally.

ریشه

From the prefix 'un-' meaning 'not' + 'strung'. First known use in the 14th century.

مثال

  • He was unstrung by the sudden death of his friend.
  • The unstrung violin sounded terrible.
  • She was unstrung by the stress of the situation.

ترکیب‌های رایج

unstrung by unstrung violin unstrung team

مترادف‌ها

adjective
Unnerved, weak, shaken, over come.

واژه‌های دیگر با معنی «زمان گذشته اسم مفعول : unstring»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن