دیکشنری فارسی

unsurpassable

UKʌnsəpɑːsəbl

معنی فارسی

بي نهايت خيلي زياد بيحد افراطي زيادي غايت مبتدا فرط

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not to be exceeded “unsurpassable skill” “unsurpassable standards of workmanship”

واژه‌های دیگر با معنی «بي نهايت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن