دیکشنری فارسی

untraveled or untravelled

معنی کامل و مثال‌ها

/un trav´ǝld/adj.

● کم تردد، بی‌مسافر، بی‌رفت و آمد

an untraveled road

راهی که در آن رفت و آمد نمی‌شود

● (آدم) سفر نکرده، جهان ندیده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن