دیکشنری فارسی

unwonted

UKʌnwountid

معنی فارسی

غيرمعتاد غير عادي.

معنی کامل و مثال‌ها

/-wän´tid/adj.

● غیرعادی، نامعمول، ناروال، برخلاف عادت

● (قدیمی) نامانوس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. out of the ordinary “an unwonted softness in her face”

مترادف‌ها

adjective
1. Unusual, uncommon, rare, in frequent.
2. Unaccustomed, unused.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن