up (1)
معنی کامل و مثالها
/up/adv., prep., adj., n., vi., vt.
● بالا، فراز، زبر
his house is up the road
خانهی او در بالای جاده است.
hands up!
دستها بالا!
the car window is up
شیشهی اتومبیل بالا است.
the wheat is up now
گندم اکنون بالا آمده است (رشد کرده است).
the sun is still up
خورشید هنوز بالا است.
the river is dangerously up
رودخانه به طور خطرناکی بالا آمده است.
● بیدار، برخاسته، بیرون از بستر، برپا
Ali is up every morning at six
هر بامداد علی ساعت شش برمیخیزد.
I was up all last night
دیشب اصلا نخوابیدم.
● رو به بالا، به سوی بالا، بالاسوی، به طرف بالا
Shohreh swam up the river
شهره به سوی بالای رودخانه شنا کرد.
Yassi looked at him with an up glance
یاسی با نگاه رو به بالا به او نظر افکند.
the up escalator
پلکان برقی بالا سوی
she climbed up the social ladder
به بالای نردبان اجتماعی صعود کرد.
● برانگیخته، در حال شورش، در حال قیام، در هیجان
don't get worked up!
هیجان زده نشو!
once again the Indian tribes were up
یک بار دیگر قبایل سرخپوست دست به شورش زدند.
the fighter's blood was up
خون جنگجویان به جوش آمده بود.
● افزوده، زیاد شده، بالا رفته، بیشتر
her anger was up
خشم او بالا گرفت.
my income is up
درآمدم بالا رفته است.
when the wind is up
وقتی که باد زیاد میشود
we are six points up
(در مسابقه) ما شش امتیاز جلو هستیم.
● آماده، مهیا، (به ویژه کامپیوتر) دایر، رو به راه، مشغول کار، روشن
our players are up for the game
بازیکنان ما آمادهی مسابقه هستند.
the computer is up
کامپیوتر روشن است.
● در حال روی دادن، در حال انجام
I went to the alley to see what was up
به کوچه رفتم تا ببینم چه خبر است.
something seems to be up
مثل اینکه یک چیزی در شرف وقوع است.
Pari is up on her homework
پری دارد تکلیف درسی خود را انجام میدهد.
● تمام، پایان یافته
your time is up
وقت شما تمام است.
his tour of duty is nearly up
ماموریت او تقریبا رو به پایان است.
● در بالا، در صدر، در ترقی
he knows which industries are up and which are down
او میداند که کدام یک از صنایع در حال ترقی و کدام یک در حال نزول است.
he was well up in his class
او کاملا در صدر کلاس خود قرار داشت.
prices are going up
قیمتها رو به ترقی است.
● (معمولا با: to یا with) برابر، هم تراز، مثل، همانند
Abbas was well up to the average of his class
عباس با میانگین کلاس خود کاملا برابر بود.
today I don¨t feel quite up to par
امروز حالم مثل همیشه نیست.
Parviz discovered that he was up with their best athletes
پرویز پی برد که با بهترین ورزشکاران آنها برابر بود.
to keep up with the times
با زمان برابر بودن (از زمان عقب نبودن)
● مطلع، آگاه، مسلط بر
he is always up on the news
او همیشه از اخبار مطلع است.
● (معمولا با: for) در معرض، قرار است که
Mina is up for reelection
قرار است مینا دوباره در انتخابات شرکت کند.
the house is now up for sale
اکنون خانه در معرض فروش است.
● بلند، فرازین، زبرین، برین
Ahmad helped up a man who had fallen
احمد به مردی که افتاده بود (در بلند شدن) کمک کرد.
● به بالا، به بعد
boys from fourth grade up
پسران از کلاس چهارم به بالا
from childhood up
از کودکی به بعد
● پیش، جلو
to bring a subject up
موضوعی را پیش کشیدن
● کنار، یک سو
to lay up provisions for winter
برای زمستان آذوقه کنار گذاشتن
● (با فعل) خوب (انجام دادن و غیره)، کاملا، تماما، درست
to tie up the package
بسته را خوب بستن
he ate up the cake
تمام کیک را خورد.
to rein up a horse
اسب را درست مهار کردن
Fatima cleaned her room up
فاطمه اتاق خود را خوب تمیز کرد.
● (بدون افزودن معنی خاص همراه برخی فعلها به کار میرود)
to light (up) a cigarette
سیگار روشن کردن
Pari wrote (up) a story
پری یک داستان نوشت.
he went up north
به شمال رفت.
● بلندی، فرازی، سربالایی
life is full of ups and downs
زندگی پر از فراز و نشیب است.
● زیادی، افزایش، ازدیاد، تزاید
business activity is on the up
فعالیت بازرگانی رو به افزایش است.
● (خودمانی) داروی مخدر، آمفتامین (upper هم میگویند)، داروی انگیزان
● (عامیانه) برخاستن، برپا شدن، بلند شدن
he up and left
برخاست و رفت.
the old man upped and fell again
پیرمرد بلند شد و دوباره افتاد.
● بالا بردن، بلند کردن، زیاد کردن
meat production was upped
تولید گوشت زیاد شد.
to up prices
قیمتها را بالابردن
* it's all up with him (or her etc)
کارش ساخته است، وضعش خراب است
* on the up and up
(خودمانی) بیشیلهپیله، بیپردهپوشی، صادقانه
* up against
(عامیانه) در مقابل، رو در روی
we are up against other problems too
مشکلات دیگری را نیز در پیش داریم.
* up against it
(عامیانه) دچار مشکلات (به ویژه مشکلات مالی)
* up and around (or about)
از بستر (بیماری) برخاسته و دوباره مشغول فعالیت (شده)
* up and doing
در فعالیت، مشغول، دست به کار
* up for
1- (انتصاب یا انتخابات و غیره) نامزد، کاندید 2- در حال محاکمه شدن، مورد محاکمه، در دست دادرسی، در دادگاه 3- ( عامیانه)حاضر به شرکت (درکاری)
* ups and downs
پستی و بلندی، فراز و نشیب
* up to
(عامیانه) 1- درصدد، مشغول
the escaped prisoner was up to something again
زندانی فراری دوباره درصدد انجام کاریبود.
2- برابر (با)، قادر (به)
he is not up to that task
از عهدهی آن کاری برنمیآید.
3- تا، حداکثر
room for up to five passengers
جا برای حداکثر پنج مسافر
up to now
تاکنون
he is in debt up to his neck
او تا گردن (خرخره) زیر قرض است.
4- با، مربوط به
the final decision is up to you
تصمیم نهایی با شماست.
* up to the ears
تا بناگوش، (قرض یا گرفتار یا کار و غیره) تا خرخره
* up with...
زنده باد...، مرحبا به ...