up the spout معنی فارسی در گرو واژههای دیگر با معنی «در گرو» irredenta از گرو در نيامده، انجام نشده، جبران نشده . carrier's lien در گرو شرکت حمل (تا موقع پرداخت کرايه) land-bank بانکي که زمين را در برابر پو ل گرو بر ميدارد terra incognita زمين کشف نشده، قطعه زمين از گرو در نيامده . outherod از پشت بستن، در لاف و گزاف يا سخت دلي از هيروديس گرو بردن equitable estate عين مرهونه، در CL مرتهن بالقوه مالک عين مرهونه، مي شود و بعلاوه تاسيسي وجود دارد که