دیکشنری فارسی

upon

UKəpɔn USə'pɔn

معنی فارسی

روي بر بالاي با

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ pän´, ǝ pôn´/prep., adv.

روی، بر، بر روی، برفراز

I jumped upon the horse

پریدم روی اسب.

a house built upon a hill

خانه‌ای که برفراز تپه‌ای ساخته شده است

intense sadness fell upon me again

حزن شدید دوباره بر من مستولی شد.

نزدیک، مجاور

summer holidays are upon us

تعطیلات تابستان نزدیک است.

the enemy is upon us

دشمن به ما نزدیک است.

به

upon my honor!

به شرفم قسم‌!

suddenly we came upon a corpse

ناگهان به یک نعش برخوردیم.

to hit upon a solution

به راه حل رسیدن

در

upon the first opportunity

در اولین فرصت

the enchantment of the scenery is still upon me

اثر سحرآمیز آن منظره هنوز در من وجود دارد.

پس از، متعاقب، پیرو، بعداز

invitations will be sent only upon written request

دعوت‌نامه‌ها فقط پس از دریافت درخواست کتبی ارسال خواهد شد.

upon Bijhan's death, she married Jallal

پس از مرگ بیژن او با جلال ازدواج کرد.

upon the receipt of this letter ...

پیرو دریافت این نامه ...

درباره‌ی، مربوط به

به سوی

طبق، بنابر

مترادف‌ها

preposition
1. On.
2. About, concerning, on the subject of, relating to.
3. With, immediately after.

واژه‌های دیگر با معنی «روي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن