upper arm UKʌpərɑːm معنی فارسی بازو واژههای دیگر با معنی «بازو» brachium بازو armguard زره بازو، بازوبند armband بازو بند brassart زره بازو humeeerus استخوان بازو، استخوان عضد، بازو shovel pass پاس از زير بازو، پاس از زير بازو (لاکراس) flip pass پاس کوتاه از زير بازو، پاس سريع با استفاده از مچ patent anchor لنگر بي بازو (دريايي) arm-hand steadiness test آزمون استواري دست و بازو hen hawk ضربه از زير بازو (لاکراس)