دیکشنری فارسی

uprising

UKʌpraiziŋ USəp'raızıŋ

معنی فارسی

شورش طغيان قيام برخاست بلوا

معنی کامل و مثال‌ها

/up´rī´ziŋ/n.

● سربالایی

● شورش، قیام، طغیان، عصیان، برمخ

to put down an uprising

شورش را فرونشاندن

تعریف انگلیسی

noun
  1. organized opposition to authority; a conflict in which one faction tries to wrest control from another

واژه‌های دیگر با معنی «شورش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن