دیکشنری فارسی

uprising

UKʌpraiziŋ USəp'raızıŋ

معنی فارسی

شورش طغيان قيام برخاست بلوا

معنی کامل و مثال‌ها

/up´rī´ziŋ/n.

سربالایی

شورش، قیام، طغیان، عصیان، برمخ

to put down an uprising

شورش را فرونشاندن

واژه‌های دیگر با معنی «شورش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن