دیکشنری فارسی

upstart (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/up´ stärt´/n., adj.

● تازه به دوران رسیده، نوکیسه، ندید بدید

(Green) an upstart crow beautified with our feathers

کلاغ تازه به دوران رسیده‌ای که با پرهای ما آذین شده است

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن