دیکشنری فارسی

utter (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ut´ǝr/vt., vi.

● (در اصل) بیرون دادن

fountains that uttered glittering streams of water

فواره‌هایی که جهانه‌های درخشان آب را به هوا می‌فرستادند.

● (به ویژه پول تقلبی) به جریان گذاشتن، دست به دست گرداندن

● گفتن، ذکر کردن، برزبان آوردن

the sinner tried to but could not utter the name of God

آن گناهکار کوشید ولی نتوانست نام خدا را به زبان بیاورد.

not a single word was uttered

اصلا سخنی گفته نشد.

no one dared to utter any criticism of that leader

هیچ کس جرات نمی‌کرد هیچگونه انتقادی از آن رهبر به زبان بیاورد.

● (بانگ یا سوت و غیره) زدن، کشیدن، (خنده و غیره) کردن

he uttered a contemptuous laugh

خنده‌ی تحقیر آمیزی کرد.

spectators uttered a long whistle

تماشاچیان سوت طولانی کشیدند.

Hassan uttered a sigh of relief

حسن نفس راحتی کشید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن