utter (2)
معنی کامل و مثالها
/ut´ǝr/vt., vi.
● (در اصل) بیرون دادن
fountains that uttered glittering streams of water
فوارههایی که جهانههای درخشان آب را به هوا میفرستادند.
● (به ویژه پول تقلبی) به جریان گذاشتن، دست به دست گرداندن
● گفتن، ذکر کردن، برزبان آوردن
the sinner tried to but could not utter the name of God
آن گناهکار کوشید ولی نتوانست نام خدا را به زبان بیاورد.
not a single word was uttered
اصلا سخنی گفته نشد.
no one dared to utter any criticism of that leader
هیچ کس جرات نمیکرد هیچگونه انتقادی از آن رهبر به زبان بیاورد.
● (بانگ یا سوت و غیره) زدن، کشیدن، (خنده و غیره) کردن
he uttered a contemptuous laugh
خندهی تحقیر آمیزی کرد.
spectators uttered a long whistle
تماشاچیان سوت طولانی کشیدند.
Hassan uttered a sigh of relief
حسن نفس راحتی کشید.