utterance (1)
معنی کامل و مثالها
/ut´ǝr ǝns/n.
● گفتن، بیان
● طرز گفتن، قدرت بیان، سخنوری
a man who had no gift of utterance
مردی که از سخنوری بیبهره بود
● گفته، حرف، سخن
his public utterances did not match his private deeds
حرفهای او در ملا عام با اعمال او در خلوت جور در نمیآمد.
his final utterance
آخرین گفتهی او
* give utterance to
بر زبان آوردن، بیان کردن