دیکشنری فارسی

valuation

UKvæljueiʃən USvælju'eıʃən

معنی فارسی

ارزيابي تقويم ارز يافت بها قيمت

معنی کامل و مثال‌ها

/val´yōō ā´shǝn/n.

● ارزشیابی، قیمت‌یابی، تعیین قیمت، ارزش‌گذاری، ارزیابی

property valuation for the purpose of taxation

ارزشیابی ملک به منظور تعیین مالیات

● ارزش، قدر، ارزه

● قیمت، بها

تعریف انگلیسی

noun
  1. an appraisal of the value of something “he set a high valuation on friendship”
  2. assessed price “the valuation of this property is much too high”

مترادف‌ها

noun
1. Appraisement, estimation.
2. Value, worth.

واژه‌های دیگر با معنی «ارزيابي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن