vamp (1)
معنی کامل و مثالها
/vamp/n., vt., vi.
● بخش میانی رویهی کفش، زیر پنجهی کفش
● (هر چیز) وصله پینه شده، سرهمبندی شده
● (کفش) زیر پنجه گذاشتن
● وصله کردن، تعمیر کردن، سرهمبندی کردن
● از خود درآوردن، اختراع کردن
● (موسیقی) پیشدرآمد فیالبداهه، فیالبداههنوازی کردن (به ویژه در پیشدرآمد آواز)