دیکشنری فارسی

vamp (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/vamp/n., vt., vi.

● بخش میانی رویه‌ی کفش، زیر پنجه‌ی کفش

● (هر چیز) وصله پینه شده، سرهم‌بندی شده

● (کفش) زیر پنجه گذاشتن

● وصله کردن، تعمیر کردن، سرهم‌بندی کردن

● از خود درآوردن، اختراع کردن

● (موسیقی) پیش‌درآمد فی‌البداهه، فی‌البداهه‌نوازی کردن (به ویژه در پیش‌درآمد آواز)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن