دیکشنری فارسی

vault (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/vôlt/n., vt., vi.

● تاق ضربی، تاق قوسی

● (هر جای دارای تاق ضربی به ویژه در زیرزمین) سردابه، سرداب، صفه، چهارصفه، گنبدخانه

● (در بانک و غیره) گاوصندوق، خزانه، اتاق خزاین و امانات بهادار

● مغاره، غار، اشکفت

● (مجازی) آسمان، گنبد جهان

● (کالبدشناسی - سازواره یا حفره‌ی گنبددار) گنبد، گنبده

cranial vault

گنبده‌ی جمجمه

● با تاق ضربی یا گنبد پوشاندن، تاق ضربی زدن، دارای تاق قوسی کردن

● تاق‌نما، هلال‌تاق

● قوسی شدن یا کردن

● مقبره

● انبار فیلم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن