دیکشنری فارسی

vault (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/vôlt/vi., vt., n.

● (به ویژه به کمک دستان یا نیزه و غیره) پریدن، (از روی چیزی) جهیدن، جست زدن

Peyman put his hands on the fence and vaulted over it

پیمان دستان خود را روی نرده گذاشت و از روی آن پرید.

Rustam vaulted into the saddle

رستم به روی زین جست.

● جهش، پرش، جست

● (مجازی) کامیابی سریع به دست آوردن

they vaulted into the position of world leadership

آنان به سرعت به مقام رهبری جهان رسیدند.

* pole vault

(ورزش) پرش با نیزه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن