vault (2)
معنی کامل و مثالها
/vôlt/vi., vt., n.
● (به ویژه به کمک دستان یا نیزه و غیره) پریدن، (از روی چیزی) جهیدن، جست زدن
Peyman put his hands on the fence and vaulted over it
پیمان دستان خود را روی نرده گذاشت و از روی آن پرید.
Rustam vaulted into the saddle
رستم به روی زین جست.
● جهش، پرش، جست
● (مجازی) کامیابی سریع به دست آوردن
they vaulted into the position of world leadership
آنان به سرعت به مقام رهبری جهان رسیدند.
* pole vault
(ورزش) پرش با نیزه