veer (1)
معنی کامل و مثالها
/vir/vi., vt., n.
● ویراژ دادن، تغییر جهت دادن، کژ سو کردن یا شدن، یک وری رفتن، (به راست یا چپ) رفتن
the car skidded and veered to the left
اتومبیل لیز خورد و رفت به سوی چپ.
the wind veered from the west to north-by-west
جهت باد از شمال به شمال غرب تغییر کرد.
● تغییر عقیده دادن، تغییر کردن، عدول کردن، برگشتن
he is unlikely to veer from his wife's views
بعید است که او از عقاید زنش عدول کند.
● (هواشناسی - باد) در جهت عقربهی ساعت حرکت کردن (در برابر: مخالف جهت عقربهی ساعت وزیدن back)
● (با چرخاندن پاشنهی کشتی به طرف باد) تغییر مسیر دادن (wear هم مینویسند)
● تغییر جهت، ویراژ، کژ سویی