دیکشنری فارسی

veer (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/vir/vi., vt., n.

● ویراژ دادن، تغییر جهت دادن، کژ سو کردن یا شدن، یک وری رفتن، (به راست یا چپ) رفتن

the car skidded and veered to the left

اتومبیل لیز خورد و رفت به سوی چپ.

the wind veered from the west to north-by-west

جهت باد از شمال به شمال غرب تغییر کرد.

● تغییر عقیده دادن، تغییر کردن، عدول کردن، برگشتن

he is unlikely to veer from his wife's views

بعید است که او از عقاید زنش عدول کند.

● (هواشناسی - باد) در جهت عقربه‌ی ساعت حرکت کردن (در برابر: مخالف جهت عقربه‌ی ساعت وزیدن back)

● (با چرخاندن پاشنه‌ی کشتی به طرف باد) تغییر مسیر دادن (wear هم می‌نویسند)

● تغییر جهت، ویراژ، کژ سویی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن