vendition معنی فارسی فروش معنی کامل و مثالها /ven dish´ǝn/n.● فروش، فروشندگی مترادفها noun Sale, selling. واژههای دیگر با معنی «فروش» marketing فروش، فروش در بازار sales فروش، حراج monger فروش sale فروش florist گل فروش، گل کار، گلباز pedantic علم فروش، پيرو قواعد کتابي يا علم نظري، خام drysalter رنگ فروش، فروشنده موادشيميايي، فروشنده گوشت نمک زده وخشک شده spot sale فروش نقد، فروش نقدي و تحويل فوري کالاي، مورد معامله forward sales فروش سلف، فروش کالا جهت تحويل در آينده، پيش فروش prudish عفت فروش، عفيف نما، خود بگير