دیکشنری فارسی

vent (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/vent/n., vt.

● بادگیر، بادرسان، هواکش، هوارسان، باد آهنج، روزن، منفذ، سوراخ، لوله‌ی تهویه، دودراه، بادراه، سوراخ دودکش، هواگیر

each room has an air-conditioning vent

هر اتاق یک هواکش تهویه‌ی مطبوع دارد.

the cars vent could be closed

می‌توان هواگیرهای اتومبیل را بست.

● مخرج، دررو، برونراه، مفر

the gases found vent through fissures in the rock

گازها از طریق درزهای صخره خارج می‌شد.

● (به ویژه ماهی و پرنده و خزنده) مقعد، مرز

● بیان کردن، (خشم یا دق دل را) خالی کردن

the young teacher vented his frustration on his students

معلم جوان دق دل خود را سر شاگردانش خالی کرد.

I vented my grievance before the commission

شکایت خود را جلو کمیسیون عرضه کردم.

● دارای هواکش کردن، بادگیردار کردن

● بیرون ریختن، تخلیه کردن (به ویژه هوا و گاز)، برون کشیدن، بیرون دادن

tall chimneys vented the smoke

دودکش‌های بلند دودها را تخلیه می‌کردند.

● (توپ و تفنگ قدیمی) سوراخ فتیله، سوراخ مخزن

* give vent to

(شکایت و احساسات و غیره) بیرون ریختن، خالی کردن، آشکار کردن

to give vent to one's anger

خشم خود را آشکار کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن