vent (1)
معنی کامل و مثالها
/vent/n., vt.
● بادگیر، بادرسان، هواکش، هوارسان، باد آهنج، روزن، منفذ، سوراخ، لولهی تهویه، دودراه، بادراه، سوراخ دودکش، هواگیر
each room has an air-conditioning vent
هر اتاق یک هواکش تهویهی مطبوع دارد.
the cars vent could be closed
میتوان هواگیرهای اتومبیل را بست.
● مخرج، دررو، برونراه، مفر
the gases found vent through fissures in the rock
گازها از طریق درزهای صخره خارج میشد.
● (به ویژه ماهی و پرنده و خزنده) مقعد، مرز
● بیان کردن، (خشم یا دق دل را) خالی کردن
the young teacher vented his frustration on his students
معلم جوان دق دل خود را سر شاگردانش خالی کرد.
I vented my grievance before the commission
شکایت خود را جلو کمیسیون عرضه کردم.
● دارای هواکش کردن، بادگیردار کردن
● بیرون ریختن، تخلیه کردن (به ویژه هوا و گاز)، برون کشیدن، بیرون دادن
tall chimneys vented the smoke
دودکشهای بلند دودها را تخلیه میکردند.
● (توپ و تفنگ قدیمی) سوراخ فتیله، سوراخ مخزن
* give vent to
(شکایت و احساسات و غیره) بیرون ریختن، خالی کردن، آشکار کردن
to give vent to one's anger
خشم خود را آشکار کردن