verbose
UKvəːbous
معنی فارسی
پر دراز مطول دراز نويس دراز گو
معنی کامل و مثالها
/vǝr bōs´/adj.
● دارای اطناب، طولانی، مطول، پرگویانه، درازگویانه
● درازگوی، لفاظ، رودهدراز، پرگو
* verbosity, n.
اطناب، پرگویی، درازگویی، لفاظی
مترادفها
adjective
Wordy, prolix, diffuse.