دیکشنری فارسی

verdure

UKvəːdjeər

معنی فارسی

سبزه سبزي تازگي

معنی کامل و مثال‌ها

/vu_r´jǝr/n.

● سبزی، خرمی، سبز و خرمی، سرسبزی، طراوت

● گیاهان، رستنی‌ها، گیاهان سبز

● رونق، شکوفایی، پویایی

تعریف انگلیسی

noun
  1. green foliage
  2. the lush appearance of flourishing vegetation

مترادف‌ها

noun
Greenness, green, viridity, freshness (of vegetation).

واژه‌های دیگر با معنی «سبزه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن