دیکشنری فارسی

verisimilitude

UKverisimilitjuːd USverəsə'mılə'tu:d

معنی فارسی

راست نمايي ، احتمال ،

احتمال صحت گفته اي که احتمال دارد راست باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/ver´ǝ si mil´ǝ tōōd´/n.

● راست‌نمایی، واقع‌مانندی، محتمل‌نمایی، راستین‌نمایی، عین‌نمایی

● ظاهرا واقعی (ولی باطنا نه)، واقعی‌نما، صوری، ظاهری، سطحی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the appearance of truth; the quality of seeming to be true

مترادف‌ها

noun
Likelihood, probability, appearance of truth.

واژه‌های دیگر با معنی «راست نمايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن