vermeil
معنی فارسی
نقره آب طلا داده ، مطلا ، جلا ، يکجور لعل
معنی کامل و مثالها
/vu_r´mil/n., adj.
● (قدیمی - شاعرانه)
● قرمز روشن، شنگرفی
● زرین، زرینفام
مترادفها
noun
1. Vermilion.
2. Bright red.
3. Silver gilt, gilt bronze.
نقره آب طلا داده ، مطلا ، جلا ، يکجور لعل
/vu_r´mil/n., adj.
● (قدیمی - شاعرانه)
● قرمز روشن، شنگرفی
● زرین، زرینفام
noun
1. Vermilion.
2. Bright red.
3. Silver gilt, gilt bronze.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن