verthrow معنی فارسی براندازي بهم زني سرنگون سازي موقوف سازي انقراض انحلال ويراني واژههای دیگر با معنی «براندازي» extermination براندازي، نابودسازي، ازبيخ برکني counter subversion ضد خرابکاري، ضد براندازي safe house خانه امن (خانه ايکه توسط گروههاي زيرزميني، و براندازي براي عمليات مخفيانتخاب ميشود) subversion واژگوني، انهدام، براندازي abolishment نسخ، القا، براندازي