veteran service معنی فارسی خدمت سربازي واژههای دیگر با معنی «خدمت سربازي» military service خدمت سربازي، خدمت وظيفه enlisted داوطلب خدمت سربازي، نام نويسي کرده . general discharge ترخيص عمومي از خدمت سربازي، خاتمه خدمت conscientious objection خودداري از خدمت سربازي (به دليل ديني، يا عقيدتي) scutage مالياتي که به جاي خدمت سربازي پرداخت، ميشد certificate of service تصديق نامه خدمت، برگ پايان خدمت سربازي