دیکشنری فارسی

vibrancy

UKvaibrənsiː US'vaıbrənsı

معنی فارسی

ارتعاش ، نوسان ، تپش و جنبش ،

طراوت و چالا کي.

معنی کامل و مثال‌ها

/vī´brǝn sē/n.

● نوانی، ارتعاش، تپش و جنبش، شوق، شور، جنب و جوش

تعریف انگلیسی

noun
  1. having the character of a loud deep sound; the quality of being resonant

واژه‌های دیگر با معنی «ارتعاش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن