دیکشنری فارسی

vice (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/vīs/n.

● خبث، پلیدی، هرزی، سیاه‌دلی، نابکاری، بدسرشتی، بدجنسی، عمل بد، خباثت، صفت بد، بدی، کار زشت، عادت بد

the vices and virtues of each human being

بدی‌ها و نیکی‌های (یا صفات بد و خوب) هر انسان

gambling and addiction are two of the vices of the natives

قماربازی و اعتیاد دو عادت زشت بومیان را تشکیل می‌دهد.

the vice of overeating

عادت بد پرخوری

● (به ویژه در آثار هنری) عیب، نقص، خدشه

● گناه کوچک

● عیب بدنی، نقص جسمی

● (اسب و سگ و غیره) بدقلقی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن